خرید بک لینک
 : به قلم دامنه: هکتور هیو مونرو برمهای بزرگشدهی انگلستان -که نام مستعار ساکی (=ساقی) را از رُباعیات "عمر خیام" بر روی خود گذاشته و به ارتش فرانسه پیوسته بود و در میدان جنگ جهانی (=اروپاییِ) اول کشته شد- در رُمان خود -که خیلی زبردست خیال در آن میپرورانْد- به هوشِ جِبّلی (=ذاتی-فطری) زیرکانه، توجه و از تنگنظری پرهیز اکید میدهد؛ روی این تز -که دنیا بر دو محور پولادین گرسنگی و عشق میچرخد- جولان میدهد. او ببرِ نیمهکری را وارد داستان میکند که از سرِ سُستی و کهول، وادار شده بود از کُشتار حیوانات شکار، دست بکشد و در عوض اشتهای خود را با خوردنِ حیوانات کوچک خانگی!! فرو نشانَد!!! این وسط یک خانم هم، به اسم پگلتاید که نام دیانا (=الههی شکار) را روی خود مستعار ساخته بود، هر بار به شکار حیواناتی در جنگل و مرتع و بیشه میپرداخت که دَمِ دست بودند و خوراک و صید ببرِ نیمهکرِ پیر. او البته به جای دشمنِ دِشنهدست و تشنهلب، به خودی و داخلی تیر میکرد!!! گفتند چرا از تیرکردن حیوانات دشمن! دست برداشتی؟! جوابی بلوف با هدف اَخّاذی و دروغ! داد (که من به فهم خودم از زیروبَمِ رُمان فهمیدم) او گفت: مخارج متفرّقهاش خیلیزیاد است ولی شکارِ حیوانات داخلی (=اهلی) و دَمِ دستی! خیلی راحت است و به قول ما ایرانیها مَعونه نیاز ندارد. آری؛ او روزی به جای ببرِ نیمهکر! بُز را تیر زد و ببرِ ترسو و کر! شلیکش را شنید! و در دَم مُرد. رُمان بخوانیم. من ۱۵ فروردین ۱۴۰۱ این داستان را خواندم که در رمان «مرگ در جنگل» در این پست مطرح و معرفی کردم. دامنه.

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 21:21

 : به قلم دامنه: ابتدا درگذشت ایشان را به تمامی بستگان خاندانش تسلیت میگویم خصوصاً به خانم عاطفه بریمانی دختر محترم ایشان که در مدرسه فکرت عضویت داشت و دارد. امیدوارم مصیبت دردناک فراق پدرش را بتواند تحمل کند. با آقامهدی بریمانی از همان اول انقلاب، آشنا بوده و گه گاه گپ و گفت داشتیم. اول انقلاب به منزل ما پیش اخوی ارشد ما (آقای ابوطالب طالبی وحدت) آمد و شد داشت. از مبارزین اولیه در انقلاب بود و برای انقلابیون محل و حومه، فردی سرشناس محسوب میشد. مشیء ضدامپریالیستی داشت. اساساً از شخصیت آرام و بامتانت برخوردار بود. دارای برخورد خیلیخوب با مردم بود. برای خود وزنی بود برای محل. خویشتنداریاش فوقالعاده بود. اخلاق خوب و رفتار سالم با جامعه، ازو یک انسان متعادل و منصف ساخته بود. یکی از خوبترین کارهای فرهنگی او این بود پای فروش روزنامه را در دارابکلا با بازکردن فروشگاه کالای فرهنگی، باز کرده بود. خودم پای ثابت مشترکین خرید روزنامه اطلاعات از ایشان بودم. آدم روشنی بود. اهل مطالعه و سیاست. موقعیتهای مردم را درک میکرد. دلی دلسوز و ارادهی مردمگرایانه داشت. به نظر میرسد به ایجاد روابط خوشایند میان مردم بسیار باور داشت. نزد بنده او انسانی مطلع و میانهدار بود. بینش سیاسی داشت و روی مواضع فکری خود، تندروی نداشت. تحمل مخالف فکری خود را داشت. یک پای ثابت شرکت در مراسم عزاداری ماه محرم در پایینتکیهی محل بود. عکسهایی ازیشان در دامنه داشتم، اما فرصت پیداکردن نیافتم. برای غفران روحش از خداوند متعال مسئلت میطلبم و برای فرزندان و همسر محترمش صبر. ۲۵ بهمن ۱۴۰۲ قم.

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 21:21

 : به قلم دامنه: برداشتی آزاد از درس ۱۴۱ این کتاب (تفسیر همراه: عکس اینجا) در ص ۶۷۵ از ص ۲۸۴ قرآن بر روی آیهی ۲۷ اسراء: اِنَّ المُبَذِّرینَ کانُوا اِخوانَ الشَّیاطین. قرآن چون انسانساز است در مسائل اقتصاد فرد هم دستور صادر فرمود. این واژه یعنی ریختوپاشکنندگان. هر چند از ریشهی بذر است به معنای پاشیدن دانه برای گرفتن محصول، اما تبذیر معنی حیفومیل میدهد در جهت هدردادن با اهداف ناصحیح و یا حتی بیهدف. و این، اموال و امکانات و فرصتها و سرمایهها را نابود میکند. هرچند تبذیر بیشتر در مسائل مالیست اما در سایر نعمتها هم وجود دارد. مثلاً بههدردادن عمر. مثلاً بکارگیری گوش، چشم، هوش در راه ناصحیح. مثلاً به نقل تفسیر نمونه (ص ۴۶ ، جلد ۷) "سپردن مسئولیت به افراد نالایق". جالبتر این است که امام صادق پیشوای بزرگ ع مُبَذِّر را کسی میداند که "چیزی را در غیر مسیر الهی خرج کند". پس؛ هر کس نعمت الهی را با حیفومیل و ریختوپاش در مسیر مقاصد غلط به هدر دهد او مُبَذِّر است. فرق است میان مُبَذِّر و آدم مُسرِف. اسرافکننده زیادهروی میکند در مصرف آنچه سزاوار است، ولی مُبَذِّر دست به مصرف اموالی میزند که حتی سزاوار نیست. یعنی مال را در راه حرام به کار میبرَد؛ حالآنکه مصرف بیش از حد مال در راه حلال، اسراف است. وقتی اسراف، آنهمه نهی شده است، تکلیف تبذیر روشن است. از هر دو باید دوری کرد؛ از تبذیر البته به طور اکیدتر. چرا که قرآن در آیهی بالا فرموده است: اینان -مُبَذِّرین- برادران (=رفیقان و همسویان) شیطانها هستند.

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 21:21

جملهای در نامهای شهید حاج قاسم سلیمانی به دخترشان  هست که باید سرِ درها (بهتر است بگویم سرِ دلها) تابلو شود. عصارهی جمله این است: من سلاح دست گرفتم برای مقابله با "آدمکُشان"، نه برای «آدم»کُشتن. عین جمله چنین انشاء شد به دست حاج قاسم: «این راه را انتخاب نکردم که آدم بکُشم. تو میدانی من قادر به دیدنِ بریدنِ سرِ مرغی هم نیستم... خود را سرباز در خانهٔ هر مسلمانی میبینم که در معرض خطر است... هرگز نمیخواستم سلاح به دست بگیرم. سلاح به دست گرفتم برای آن طفل وحشتزدهٔ بیپناهی که هیچ ملجأیی برایش نیست. سلاح به دست گرفتم برای مقابله با آدمکشان، برای آن زنِ بچهبهسینه چسباندهٔ هراسان و برای آن آوارهٔ در حالِ فرار و تعقیب، که خطی از خون پشتِ سر خود بر جای گذاشته است. من متعلق به آن سپاهی هستم که نمیخوابد و نباید بخوابد تا دیگران در آرامش بخوابند...». عکس دختر خردسال بالا ریحانه سلطانینژاد است که آماج بمب در کرمان قرار گرفت و در مقام رفیع شهید به بهشت پَر کشید. پستتر از کینهتوزانِ حاج قاسم، آن کسانیاند که از کشتارِ مردم شائقِ زائرِ مقبرهی سادهی "سرباز" قاسم سلیمانی، شادمان شدند و حرفهای سخیف از زبان و متنشان پراکنده شد. این ریحانهی سلطانینژاد خود با این زیبایی و معصومیتش، کامل حاکی این حذَر است که برخی از شرَف هم تهی شدهاند، چه رسد به منطق و غیرت. ارادتم را در وجه شهید "ریحانه"ی خردسال واریز میکنم. دامنه.

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1402 ساعت: 20:35

رویداد بمبگذاری مسیر سالگرد شهید حاج قاسم در کرمان در حال حاضر که هنوز کاملاً بر آن اشراف ندارم، به نظر من دارای این ابعاد است. شاید تحلیلم صحیح نباشد، اما مطرح میکنم: هدفِ بمبها به دلیل ترکشزا انتخابکردن جنس آن، ایجاد تلفات انسانی با انگیزهی نفرتافکنی بوده است. چون بمب ساچمهای با ترکش آهنبُرادههای آن، بیشترین آسیب را به بدن و جان وارد میکند. جدا از اصل بمبگذاری علیهی مردم در مسیر مراسم، انگیزهی کار میتواند جنبهی انتقامی نسبت به حاج قاسم داشته باشد. منطقه نیازمند خبری بالاتر از نبرد غزه احساس شد، لذا روز سالگرد را انتخاب کردند تا حادثه بازتاب و بازخورد جهانی به خود بگیرد و موجودیت خود را در محیط ایران به رخ بکشند. خواستند نشان دهند این مسیر حاج قاسم برای همیشه از جادهی خشونت علیهی شرکتکنندگان خواهد گذشت و این پیام برای الآن و آیندهی این مقبره و زُوارِ آن است. چنین مراسمی در چنین روزی را نشانه گرفتند که بگویند مقاومت منطقه همچنان در روبروی خود جریانهای درگیر ببیند و به ایران اخطار دهند سرویسهای اطلاعاتی اگر بخواهند میتوانند به رگ چنین نبردی، خونِ خشونت تزریق کنند. هنوز زود است نیروهای سپاه، اطلاعات و امنیت فکر کنند محیط ایران ایمن از نفوذ است و به همین علت غلط، دغدغهها و کارویژههای خود را درست انجام ندهند. جا دارد دستاندرکاران امنیت در هر نهاد و رده و مرتبه توبیخ شوند، تا قاطعیت برخورد موجب شود، کارِ اطلاعاتی و امنیتی خود را اینگونه ضربهپذیر و نامناسب انجام ندهند. حرف مانده، اما بماند برای بعد... .  ۱۳ دی ۱۴۰۲ دامنه.

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 17:34

"هفتهی چهل و چند" کتابیست چاپ نشر اطراف. من چاپ نهم را دیدم. (عکس هم انداختم، بالا) بیست زن آن را نوشتند هر کدام با یک داستان از سرگذشت خودشان. مانند خانمها: آصفه آصفپور، زینب بحرینی، نرگس عزیزی، فاطمه ستوده، امیلی امرایی، نسیبه میرباقر،  نیره حاتمیکیا. کتاب را که ورق زدی، برمیخوری به این جمله: «عاشقی، نقلیِ استمراری است». حالا چند عبارت که در ذهن من تموّج (=حال طوفانی و آرامی) انداخت ایناست که برداشت آزاد شده است:   کسی حق ندارد با دروغپردازی دنیای کسی را شیرین کند. (رک: ص ۳۸) بعد که عقلرَس شد باید بدو واقعیت را گفت. (رک: ص ۱۴) سختترین قسمت هر کسی دروغگفتن است. (رک: ص ۳۷) عناوین میان آدمها فاصله میاندازد و مراد و مریدی به وجود میآورد. (رک: ص ۵۵) چارلز بیکن هم ده تا بچه داشت و تولستوی هنوزم بیشتر. (رک: ص ۴۰) نویسندههای رزق و روزیشان را از کلمه درمیآورند. (رک: ص ۴۸)   بلاخره کتاب را وقتی دقیق بخوانی مثل الماس نامتقارقی میمانی که تراش میخوری و درخشش میگیری و صیقل میخوری.   راستی فعل نقلی استمراری دو نشانه دارد «می» بر سرِ فعل دارد. مثل میدویدم. یا با صفت مفعولی (که آخرش ه دارد ساخته میشود) مثل دویده است. یا دویدهایم. چرا میگویند نقلی؟ چون حالت آن در زمان حال هم، ادامه مییابد و نقل میشود و یا در گذشته به صورت مداوم و فراوان رخ میداد. مثلاً انقلاب اسلامی برای مردم ایران خجسته و بابرکت بوده است. یعنی هنوز هم جریان دارد این برکت. اگر بگویم "بود" دیگر نقلی نیست. پس میگوییم "بوده است" یعنی استمرار دارد. دامنه.

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 17:34

این  روزنامهی "خوزیها" با این تیتر و عکسش امروز (یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲) مرا برد به قریشُ ایلافُ آیات. من حرفم را آخر این پست خواهم زد. اول شرحی بر قضیهی کوچ:   اُلفت دادَنِشان در کوچِ زمستانی (به سوی یمن) و کوچ تابستانی (به سوی شام سوریه و فلسطین) آیهی دوم سورهی قریش بود؛ این آیه: "ایلافِهِم رِحلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیفِ". ترجمهای خوب از مرحوم آیت الله میرزا علی اکبر مشکینی. برخی از کتابهای تفسیری برین نظرند که حملهی اصحاب فیل به مکه، "کاروانهاى تجارتى قریش در تابستان و زمستان را" تهدید کرد، لذا خداوند با نابودی سپاه ابرهه توسط سنگبارانکردن سِجّیل (=سنگگِل) از سوی ابابیل (=پرستوها، چلچلاها به زبان محلی ما) به عبارتی شبیه پهپادها در زمانهی ما، مسیرِ کوچ زمستانى و تابستانى قریش را امن کرد. تفسیر صu200dفu200dیعu200dلu200dیشu200dاه همین را خیلی شکیل به شعر و نظم درآورده است: خلق میخواندندِشان اهل حرم داشتند اهل حرم را محترم حاصل آن که قصه اصحاب فیل بر قریش آن بود نعمت در سبیل تا بر ایشان در وقوع رحلتَین اُلفتی از مردمان باشد بعَین آیت الله العظمی ناصر مکارم نیز در تفسیر نمونه این توضیح را داده که «زمین مکه باغ و زراعتى نداشت، دامدارى آن نیز محدود بود، بیشترین درآمد از طریق همین کاروانهاى تجارى تأمین مىشد. در فصل زمستان به سوى جنوب یعنى سرزمین یمن که هواى آن نسبتاً گرم بود روى مىآوردند، و در فصل تابستان به سوى شمال و سرزمین شام که هواى ملایم و مطلوبى داشت، و اتفاقاً هم سرزمین یمن و هم سرزمین شام از کانونهاى مهم تجارت در آن روز بودند، و مکه و مدینه حلقهی اتصالى در میان آن دو محسوب مىشد.» در تفسیر هدایت، ترجمهی فارسى تفسیر آ

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 17:34

این کاریکاتورِ خارپُشت برای هفتهی پژوهش و فناوری چاپ روزنامهی اطلاعات (پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۲) مرا به این فکر انداخت سه چند کلمه بنویسم. یکی این که در هر موضوعی فوری راه نیفتیم! گوگل را جستجو کنیم و آنی کپی و آنگاه کات و سپس به اسم خود!!! پِیست (=ارسال) این چه کاری هست آخه؟! باید به فکر خود متکی باشیم که خودمان دربارهی هر موضوعی چه فکر میکنیم و چه رأییی داریم مثل همین خارپشتِ کاریکاتور. هدف تقویت ذهن و فکر خودمان است. کپی از روی نوشتههای دیگران همان تقلب در امتحانات است که از روی دست دیگران نمره قبولی میگیرند، نه هم فقط در دبیرستان، که حتی در مقطع فوق لیسانس. روزگاری همه به آثار قلمی مفاخر ایران تکیه میکردند؛ به ابوریحان بیرونی، به ابوعلی سینا، به شیخ اشراق. دومی این که وقتی کسانی برایمان نوشتند ما هم برایشان بنوسیم. این، روح نوشتن را زنده نگه میدارد و راه پژوهشندگی را همواره، هموار میسازد. سومی به قول خانم کبرا بابایی -نویسندهی همین متن روی عکس: من پژوهش میکنم: "پژوهش کارِ ذهن پرسشگر است، ذهنی که پدیدهها را بیدلیل باور نمیکند... میپرسد سپس دنبال دلیل میرود... میسنجد و سؤال جدید تولید میکند... یک جورچین کوچک در ذهن.". چرا؟ چون اساس پژوهش همین یک واژه است: "چرا" و حاصل آن میشود جوابِ چرا. یعنی همان متن، همان مقاله، همان تز، همان کتابُ تئوریُ تمدن و راهچاره. دامنه.

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: دوشنبه 4 دی 1402 ساعت: 18:05

اسلام پیر نمیشود :: دامنهی دارابکلا دامنهی دارابکلاجهان، ایران، قم، مازندران، ساری، میاندورود، دارابکلا ابراهیم طالبی دارابیQalame Qom Damanehye Dovvomجهان، ایران، قم، مازندران، ساری، میاندورود، دارابکلا، مُرسم، اوسا نشانی ها طبقه بندی موضوعی کلمات کلیدی آخرین نظرات بایگانی پیشنهاد پیوند ها نویسندگان ۳۰آذر وقتی با این پرسش مواجه میشوم که "کاملترین دین بودنِ اسلام" به چه معناست؟ اول دنبال جواب عقل خودم میگردم، و چون نیازمند تتبع اهل فن هم هستم، سپس پیِ آراء اهل علم (=دینشناسان) میروم. اغلب این طور گفتهاند که اسلام چون آنچه موجبِ قُرب انسان به خدا میشود را دقیق بیان فرموده است. (ر.ک: سرشت و سرنوشت. دکتر دینانی. ص ۲۰۰) برای این، اسلام کامل است که چیزی را فروگذار نکرده است. پیام مهم اسلام هم معرفت به خداوند است و اسلام شناخت ما را از خداوند کامل میکند. میدایند لابد چرا. چون جوهرِ دین که از -غیب الغیوب آمده است- "معرفتِ خداوند" است. اسلام به قول عارفان و متألّهان "پیر نمیشود". فقط باید توسط اهل فن تفسیر شود. البته باید بههوش بود تا در دام تفسیر هر ناوارِد یا منحرف نیفتاد.  ۳۰ آذر ۱۴۰۲ دامنه. ۱۴۰۲/۰۹/۳۰ ۲ ۰ نظرات پاسخ: ::::حجت الاسلام جناب شفیعی مازندارنی استاد محترم سلام. ابتدا از ورودتان به این مبحث مهم ممنونم. گرچه آن استاد دانای به این پرسشاند؛ اما جواب من (=خوانده شو: فهمم) این است: در این جا «قُرب» به معنای اَتمّ و اَکمل آن است، نه فقط بُعد عبادی و عرفانی آن. مثلاً ولایت امیر مؤمنان امام علی ع یکی از بالاترین

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: دوشنبه 4 دی 1402 ساعت: 18:05

انسان که به قول مرحوم علامه طباطبایی در ص ۱۹۷ کتاب "تعالیم اسلام" به کوشش مرحوم حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی- با سه امر ارتباط دارد، (خدا، خود، همنوع) لازم دارد "دوست" برای خود داشته باشد. اما این دوست باید نیک باشد. حتی عبارت داریم که "آدمی با دوستش سنجیده میشود" پس؛ نهایت امر این است انسان باید همنشینیِ نیکان را اختیار کند. شاعر ما شیخ اجل مگر نمیگوید: "تو اول بگو با کیان زیستی پس آن گه بگویم که تو کیستی با بدان کم نشین که صحبت بد گرچه پاکی، تو را پلید کند آفتابی بدان بزرگی را لکه ابر ناپدید کند پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد سگ اصحاب کهف روزی چند پیِ مردم گرفت و آدم شد"   این سرزنش سعدی در پرهیزدادن به انسان از دوستانِ ناباب پند و انذاری بزرگ است. دوستِ ناباب چون اثرگذاریاش حتی گاه از مادر و پدر، زیادتر و شدیدتر است، به روابطِ سالم صدمه میزند؛ فرد را از راه به در میکند؛ بر خُلق و خوی وی نفوذ مینماید. به قول شاعر مشهور حکیم سنایی: "با بدان کم نشین که در مانی / خو پذیر است نفسِ انسانی"   بزرگان دین آموختند که احترام به دیگران در حقیقت احترام به شرافت انسانی و مزیت دینی و اخلاقی آنان است؛ نه  احترام به هیکل و اندامشان. به قول علامه  (در ص ۲۲۷ همان منبع) "در صورتی که شخصی شرافت انسانی و مزیت دینی و اخلاقی خود را از بین ببرَد،  دلیلی برای بزرگداشتِ وی در میان نیست." پس؛ برای انسان -که اسیر اُنس و محتاج محبت و رابطه هست- یک راه بیش نمانده؛  همنشینی با نیکان که آدم را خودساخته میکند، نه خودباخته. دامنه.

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: دوشنبه 4 دی 1402 ساعت: 18:05

به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. آخرین روز سال ۱۴۰۱ است، گفتم به موضوعی بپردازم که تمام یک فصل از چهار فصل سال را اشغال کرده بود؛ اغتشاشات پاییز. هیچ تردیدی نیست که نسبت به بحران پاییز، جامعه شاهد تعدّد مواضع افراد و جریانها بود. تاریخِ این قطعه از انقلاب اسلامی در دل خود واقعیات، شایعات، جعلیات و بیانیاتِ عجیبی را مضبوط یافت. اگر با نگاهی کاملا" سفید نقطهی شروع آن را تبرّی حقیقی از یک رفتار ارشادی خام و بدشکل بدانیم، نقطههای بعدی آن نشان داد که منتقمین و مسلحین علیهی نظام نه تنها سوار بر موج شدند که شتاب کرده یک برنامهی فشاری فشردهی طراحیشدهی بیرون مرزی را جلو انداختند تا از فرصت پیشآمده بالاترین بهرهبرداری را بکنند. بگذرم. زیرا شرح حادثه که آشوبی بیقدوقواره از سوی براندازانی هرزه و دریده بود، دخلی ندارد. خواستم فقط سه مورد را برجسته کنم تا از آن دانشی / تجربتی کسب و دشت کرده باشیم: یکم: واقعا" فریاد اعتراضی را (که همواره به خاطر مصلحتی مهمتر به نام حفظ انقلاب اسلامی، آن را فروخفته نگه میدارند) باید از فشار آشوبگری سوا کرد و کوشید ضعفها، حتی خطاها را اگر نتوان از بین برد دستکم از آن کاست. مثل سه ضعف و خطای راهبردی به ترتیب زیر: الف > محدودسازی دایرهی انتخاباتی و به انحصاربردنِ آن در تفکر بسته و حقانیتپنداری که فقط ارادتسالاری به جریان سیاسی و حزبی خود را شایستهی سیاستورزی میداند و در نتیجه دست به حذف رقیب از طریق پناهبردن به شورای نگهبان میزند تا مسیر خود برای کسب (=بخوانید: تصاحب و صاحبشدنِ) قدرتِ تقنینی، اجرایی، قضائی را، جادهای صاف و بدونِ موانع (=رقیب انتخاباتی) ببیند. این خطا و انحراف راهبردی ضربهی مهلکی بر پیکر جامعهی مذهبی سیاسی وارد میک

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 13:12

ابوعارف | طالبی دارابی: جناب استاد باقریان سلام. ازین که بر آن شدی سبدهای "گُل" از پیام بزرگان دین و آیات دین مبین به خوانندگان هدیه نمایی تا "کادوی" خود را پرداخته باشی، موجب بالندگی است و این همان "هُوَ اَزکی..." برای ما هست. این پیام نخست شما هم درین پست، مصداقی از مثال حکیم فردوسی است که دو صد (=دویست) گفته را از نیمکردار هم، کمتر میدید. گواهی میدهم چنین پَندهایی در گفتار شما، قادر است پِندارهای نادرست را میزان کند و آدمی را در ایام اللهی معنوی ماهِ دستشدنِ چندساعته از خوردن و نوشیدن و نیز ترکِ کارهایی که ارتکاب به آن، روح را کِدر و جَریح و جری میکند، مقداری به راه و رهروی و رهپویی کشانَد. پاسخهایم به پرسشهایم ( ۱۰ ) - اِخوان الصفا، پدیدهی رازآلود فکری قرن ۴ هجری، شامل گروهی متفکر مخفی ایرانی است که در بصره و بغداد شکل گرفت با مرامی این گونه؛ که از نظر آنان دیانت اسلام از "خرافات و اوهام آمیخته" باید پاک باشد و شریعت، زمانی به کمال خواهد رسید که با فلسفهی یونانی درآمیزد و شریعت نیز، همیشه از خرافه شستوشو شود. - اینان مگر منابع علوم خود را از چه چیز میگرفتند؟ - آنان منابع خود را به چهار قسمت تقسیم میکردند: آثار مدوّنهی علمی و کارهای بشری. کُتُب و صُحُف سماوی. کتاب طبعیت. اوراق نفوسی (نفْس و دل) - نتیجه ← : دین را دیندار آلوده به خرافه میکند، باید خلوص دین را در هر عصری از پارسایان و عالمان آن روزگار آموخت؛ عالمان پارسا که بَری از شیطان رجیم باشند. به قول مولوی: «هر منم گو اوست شیطانِ رجیم / خواه مُفتی یا اصولی یا حکیم» ابراهیم طالبی دارابی دامنه دامنه |, پیشنهاد: یکی از اعضای شریف مدرسه فکرت پیشقدم شود دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان به همراه برگردان فارس

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 13:12

زندگی و بندگی ( ۱ ) به نام خدا. سلام. زندگی و بندگی راهی به روی هم هستند. زندگی بدون بندگی نمیشود و بندگی بدون زندگی ممکن نیست که به فرمودهی رسول اکرم ص "دنیا، مزرعهی آخرت است". در کتابی به همین نام : "زندگی و بندگی؛ بر پایهی آموزههای قرآن و حدیث" (چاپ دوم / ۱۳۹۶) نوشتهی مرحوم رضا بابایی (زادهی ۱ خرداد ۱۳۴۳ در قزوین و درگذشتهی ۱۸ فروردین ۱۳۹۹ در قم) نویسنده، طلبه، دینپژوه، شعری دیدم که نقلش خالی از لطف نیست: ای دل اَر خواهی تو بهتر زندگیبندگی کن، بندگی کن، بندگی چون پایهی زندگی سالم بر دو شاخهی پیام آسمان و پیام خرَد استوار است، رستگاری حکم میکند زندگی در سایهی بندگی باشد و بندگی در مسیر و بِستر زندگی روی دهد. پیامبران ع و امامان ع و بزرگان و پارسایان استدلال کردند و برای بشر بازگو، که به اوج نمیرسد آن کسی که خود را از آموزههای وَحیانی و دینی خالی کند. و صد البته هم اگر خود را با خرَد و دانایی بیگانه کند به دام بدعت و بدتر از آن خرافه و حتی تحریف میافتد. چند نمونه از مواردی که زندگی و بندگی را پیوستهبههم نگه میدارد، به نقل از همین کتاب نام میبرم. لطفا" تکتک آن را بخوانیم و کمی فکر کنیم: آراستگی، آزادگی، پاکی، بهداشت (که معجزهی اسلام است)، ازدواج، نماز، کار ثواب، کار و کوشش، محبت، آرامش، ذکر، مدارا، اخلاص، پرهیزگاری، پرهیز از اسراف، اعتکاف، همگرایی، سادهزیستی، زیارت، نوعدوستی، معاشرت، بخشش، میانهروی، پیمان، پایداری، بردباری، مهارت، نظم، رایزنی، دانشوری، تغذیه، حقالناس، نشاط، توبه، قلب سلیم، امید به رستاخیز، عزای عاشورا، کمک، دعا، تفریح، گستراندن دعوت، شکرگزاری، مهربانی، ترک معصیت و دهها کار و موارد دیگر. اشاره: بالاترین اثر بندگی این است که ا

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 13:12

صفحه بندی